حوالی ابرهای باران زا

حوالی ابرهای باران زا

گفتـم بـه چـشم کز عقب گلـرخان مـرو
نشنید و رفت... عاقبت از گریه کور شد

۹ مطلب در خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
مبتلا
۲۸ خرداد ۹۷ ، ۰۲:۴۵

بسم رب الرفیق


شاید یه روز تونستم پستی بنویسم و بگم که چقدر دلم تنگ شده و پاک نکنم.


پ.ن

دلتنگ آسمان تو هستم مرا ببخش!
شاهینم و شکسته پر و بال ... بگذریم


مبتلا
۲۷ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۰۱ ۰ نظر

بسم رب الرفیق

«...اگر در جواب بفرمایند: مثل تو بنده‌ی مفلسی را لازم نداریم، به نحو تذلّل عرض کن: گدای ره‌نشین سلاطین در عِداد بندگان او نخواهد بود،
و اگر بفرمایند: نافرمانی می‌کنی؛ به طریق خوشی عرض کن هرکس شأنی دارد (از کوزه همان برون تراود که در اوست؛ در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند...)
اگر فرمودند: قهّاریت من پس در کجا ظاهر خواهد شد، به شیرینی عرض کن: در آنجا که با سلطنت جناب اقدست معارضه نماید،
اگر فرمودند بیرونش کنید، به التماس بگو:
نمی‌روم ز دیار شما به کشور دیگر           برون کنیدم از این درْ آیم از درِ دیگر

اگر بفرماید قابلیت استفاضه از من را نداری، جواب عرض کن به دستیاری اولیاء خودت کرامت فرما،
الحاصل اگر رو تُرش نماید، تبسم‌کنان التماس کن، اگر از تو اعراض [کند]، ملتجی شو، بگو با صدای بلند:
به والله و به بالله و به تَالله به حقّ آیۀ نصرٌ مِنَ الله
که مو از دامنُت دست برندیرُم اگر کشته شوم الحکمُ لله
اگر بفرمایید جرأت این حرف‌ها را از کجا به هم بستی؟ عرض کن: حِلم تو اشاره می‌کند،
اگر بفرمایند این زبان‌ها را از کجا یاد گرفتی، بگو:
بلبل از فیض گل آموخت سخن، ورنه نبود              این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
الحاصل گدایی را گفتند ول مکن تا هیچ‌وقت محتاج نباشی، از گدایی خیلی کارها ساخته می‌شود، غرض از مجاهده خود را عاجز دانستن و به معرض گدایی در آوردن است والله العالم.»


شیخ محمد بهاری



شب 23 رمضان 1439

مبتلا
۱۷ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۵۰ ۰ نظر

بسم رب الرفیق

«جناب مشهدی فلان را عرض می‌شود ان شاء الله تعالی موفق بوده و خواهید بود، شنیدم به بعضی از موالیان حقیر عرضه داشته‌اید که فلانی کاغذی که مشتمل بر مواعظ و نصایح باشد برای من بنویسد، و حقیر دو کلمه می‌نویسم، و آن دو کلمه این است:
اگر با مجاهده‌ی نفس در مقام عمل راه می‌روی، گوارایت باد و اگر خدا‌نکرده نکبتْ چاکِ گریبان را گرفته، در عمل تکاسُل ورزیدی و نتوانستی به عمل پیش بروی، لااقل گدایی را از دست مده، به تضرع و زاری بکوش در خلوات به دروغی بچسب تا صادق شود، چه این‌ که «گدا، مجانی طلب است»، اگر جِدّی داشته باشد، مقصودش حاصل است...»

مبتلا
۱۷ خرداد ۹۷ ، ۰۶:۴۹ ۰ نظر

بسم رب الرفیق

نزد امیرالمؤمنین علیه السّلام آمد و از ایشان اسبِ قرمزِ خوش‌رنگی خواست! حضرت هم به او هدیه داد؛ بی‌چشم داشت و کریمانه.
وقتی سوار بر آن اسب شد و رفت، امیرمؤمنان این شعر را خواند: 
«أُریدُ حیاتَهُ و یُریدُ قَتلی/عذیرَکَ مِن خلیلِکَ مِن مُرادِ.»
یعنی: «من برای او حیات و سلامتی را آرزومندم، اما او قصد کشتن مرا دارد/کسی را از «قبیلۀ مُراد» بیاورید که عذر مرا (در اینکه به بدخواهِ خود محبت می‌کنم) بپذیرد!»
سپس رو به دوستان خود فرمود: «به خدا قسم که این مرد قاتل من است!»
مردم بارها دیده بودند درستی پیش‌بینی‌هایش را؛ با تعجب پرسیدند: «پس چرا او را نمی‌کُشی؟!»
پاسخ داد: «پس چه کسی مرا بکُشد؟!»

او که دست رد به سینۀ قاتلش نزد، چگونه ممکن است محبان امیدوارش را ناامید کند؟!


پ.ن
الصّواعق المحرقة، ص 80 و بحارالانوار، ج 42، ص 196.


مبتلا
۱۵ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۰ ۰ نظر

بسم رب الرفیق



صوفی را گفتند چون است که هر گاه تو سخن میگویی همۀ شنوندگانت همی گریند، و از سخنان واعظ شهر کس آب به چشم نمی آورد؟
گفت: نالۀ زن فرزندمرده چون نالۀ گریه کنندگانِ مزدور نیست!
عارف رومی در مثنوی همین معنی را آورده است:
گر بود در ماتمی صد نوحه گر      آه صاحب درد باشد کارگر



پ.ن
داشتم به برنامه های  فرهنگی که در اون دخالت دارم و جزو دغدغه هامه و نوجوونای اطرافم فکر میکردم.. به این که چقدر تاثیر مثبت دارم!

پ.ن.2
آه! از آه بی اثر!


مبتلا
۱۳ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۵ ۰ نظر

بسم رب الرفیق




#مولانا


مبتلا
۰۹ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۳ ۰ نظر

بسم رب الرفیق

این مسیر و گره های ریز و کوری که آدم رو شگفت زده میکنه هیچ وقت هموار نبوده و نخواهد بود. سخت آشفته ام و درمونده. انگار همه مسائل به هم مثل یه دومینو وصل اند. و در عین ساده بودن سخت و گنگ. همین طور که تو الان نمی فهمی من چی می گم، منم نمی دونم چی به چیه! فقط میدونم غیر از صِدق و توکل هیچ چیز دیگه ای وجود نداره که دستت رو بگیره.
قصۀ امشب قصۀ رفاقت بود، قصۀ حُسن ظن، قصۀ تخیلات و توهمات، قصۀ من بود.
این حکایت رو برای دلم خودم می نویسم، حال نداشتی نخون

مبتلا
۰۷ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۴۹ ۰ نظر

بسم رب الرفیق

یادمه به شوخی گفتم: «خیلی نامردیه ما بریم جهنم! والا! آخه ما که نه اهل فسق و فجوریم( اسلام دست و پامونو بسته! :) ) نه اهل دزدی و مال مردم خوری، نه حتی ریاست و حق الناس و اینجور حرفا.. ما از ساده ترین لذات دنیوی هم بعضا محرومیم!»
.
.
.
.
اینا رو بذار پای جوونیمون! چه گناهی بالاتر از اینکه از تو دور شدیم؟!
از سر لطف نگاهی...


پ.ن
اما ربّنایی نیست


مبتلا
۰۵ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۴۲ ۰ نظر