حوالی ابرهای باران زا

حوالی ابرهای باران زا

گفتـم بـه چـشم کز عقب گلـرخان مـرو
نشنید و رفت... عاقبت از گریه کور شد

۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

بسم رب الرفیق

چقدر دلم تنگ شده بود که بنویسم "بسم رب الرفیق". دقیقا مثل دلتنگیی که برای خودم پیدا کردم. خودی که دیگه شناس نیست.

+

"کیف تطرد مسکینا التجا الیک.."

_ باحال نیست؟! چقدر پر رویی بعضی جاها خوبه(از جانب خودم میگم). خدا رو میذاری توو رو در بایستی! خدا هم که کریم.

_  ؟!!!

_ چطور طرد کنی از درگاهت بیچاره ای رو که در حال فرار از گناهان به تو روی آورده!


پ.ن

...و بردی!

پ.ن.۲

دمت گرم که بیچارمون کردی و رفتی که رفتی.

مبتلا
۰۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۳:۱۳ ۰ نظر