حوالی ابرهای باران زا

حوالی ابرهای باران زا

گفتـم بـه چـشم کز عقب گلـرخان مـرو
نشنید و رفت... عاقبت از گریه کور شد

۵ مطلب در تیر ۱۳۹۳ ثبت شده است

بسم رب الرفیق

زوال رو یادت میاد؟
نمیدونم چرا شب های ماه رمضون یاد این پست میفتم. یاد قدم های اول، حرکت های ابتدایی؛ خرده کارایی که به چشم نمیومند ولی از خودشون یه کوه ساختن.
میدونی اولش با دو سه سانت شروع شده، فقط دو سه سانت اختلاف ولی هرچی که پیش رفته کیلومترها فاصله ایجاد شده.
میگن معتادایی که تصمیم به ترک میگیرن و موفق نمیشن به مرور زمان نیروی ارادشون سست و سست تر میشه و همین شروع مشکلات روحی و روانیه اونه. ( پست ناقص موند!)


بنده وفتی که فرو رفت به گرداب گناه
خواست از چاله در آید وی افتاد به چاه

مبتلا
۲۴ تیر ۹۳ ، ۱۴:۵۱ ۰ نظر

بسم رب الرفیق

مجتبی




اجتباء در لغت یعنی سوا کردن، انتخاب کردن، برگزیدن چیزی؛ مثلا انتخاب کردن یه سیب از توو صندوق سیب؛ دستت رو دراز کنی، بگردی دنبال اونی که باب میلت ه، اونی که داره چشمک میزنه!


مبتلا
۲۲ تیر ۹۳ ، ۰۰:۰۰ ۰ نظر

بسم رب الر فیق

هذا یوم الجمعه (22)

درمان اگر نداری، باری به درد یادآر
کز دوست هر چه آید آن یادگار باشد

با درد خوش توان بود، عمری به بوی درمان
با غم توان به سر برد گر غمگسار باشد

خواهی بساز کارم، خواهی بسوز جانم
با کار پادشاهان ما را چه کار باشد؟!

عراقی


مبتلا
۲۱ تیر ۹۳ ، ۰۲:۳۲ ۰ نظر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
مبتلا
۱۹ تیر ۹۳ ، ۱۰:۵۱

بسم رب الرفیق



انگار که دنبال لبخندش راه بیفتی،راه بره راه بری، بایسته بایستی، بدوه بدوی، دیگه حواست به مردم، به چراغ قرمز عابر، به بچه هایی که پشت خط ایستادند، به کلاغی که روی تیر نشسته، به ایستگاه خالی اتوبوس...به هیچ چیز نیست. کادر تو خیلی محدود شده، به یه مستطیل دو در سه، یه لبخند شیرین، یه سادگی که از هر لحظه ش لذت میبری. ولی...


مبتلا
۰۶ تیر ۹۳ ، ۰۴:۲۱ ۰ نظر