حوالی ابرهای باران زا

حوالی ابرهای باران زا

گفتـم بـه چـشم کز عقب گلـرخان مـرو
نشنید و رفت... عاقبت از گریه کور شد

۷ مطلب در آبان ۱۳۹۲ ثبت شده است

بسم رب الرفیق

حرارت قلب ها

وقی که توی سرمای پاییز، قلب ها حرارت گرفت و جوشش پیدا کرد و رقیق شد...
شب هایی گذشت که همه چیز رو دگرگون کرد، همه چیز، انگار گرد و غباری اومد و این شهر و آدمهاش رو با خودش بُرد..

دوست داشتم توی اون شب ها پر رنگ باشم و بنویسم از اتفاقاتی که در لحظه افتادند و تعدادشون انقد زیاد و پشت سر هم بودند که فقط ایستادم و نگاه کردم.





ما زنده از آنیم که مدهوش حسینیم...

مبتلا
۲۸ آبان ۹۲ ، ۱۸:۲۲ ۰ نظر

بسم رب الرفیق

بغض پیش از طوفان

برگه امتحان رو پر کردم و از استاد حلالیت طلبیدم اومدم بیرون؛ اذان تموم شده بود،سر راهم رفتم مسجد که نماز بخونم. چون سر راهمه، زیاد میرم اون مسجد. نماز مغرب رو خونده بودند، نشستم تا نماز عشا شروع بشه به جماعت بخونم. توی رکعت دوم،بعد از قنوت اومدم برم سجده، چشمم خورد به سیاهیایی که دور تا دور مسجد زده بودند و سیاه پوش کرده بودند. بغض گلوم رو گرفت،..
دیشب جلسه هیئت بود برای هماهنگیای قبل محرم، جلسه ای که همه با یه بغض و دلِ گرفته ترکش کردند...



ارباب من ز نوکر خود دل بریده ای

                                   خوبان مگر که دل به گدایان نمیدهند ؟!




یاحسین...

مبتلا
۱۱ آبان ۹۲ ، ۲۳:۳۵ ۰ نظر


هذا یوم الجمعه(17)

آقاجان سلام،
دلم براتون خیلی تنگ شده، خیلی. پاییز بالاخره از راه رسیده و بغض آسمون این روزها باز میشه و یه دل سیر که نه، ولی کم کم و نم نم میباره، و روزها هر روز سرد و سردتر شده اند.
چندوقتیه که داریم آماده سفر میشیم، این اعلامِ بودن ها، این خرده نوشته ها که شما رو تمنا میکردند،این سیاهی ها که شما سبزشان کردید، این «هذا یوم الجمعه ها» قرار است که منتقل شوند به یک جای بهتر، یک جا که سطرها فقط با یاد شما رنگ بگیرند، یک جا که... بگذریم!

آقاجان؛ دلم بدجور هوایتان را کرده...اگر هنوز سلام ما را پاسخ میدهید، به نفسی برآورده کنید ما را!
آقاجان ببخشید که نمیتونم یه نامه چند سطری درد دل برای شما بنویسم، شما خود بخوانید حدیث ازین...
مرا دعا کنید...
به امید دیدارتان!      یاعلی

مبتلا
۱۰ آبان ۹۲ ، ۲۲:۳۷ ۰ نظر

بسم رب الرفیق

آخرین عضو
طرح گرافیکی از مجرای داخلی گوش

موضوع اصلی بحث این بود که به چه کسی خواب گفته میشه، یعنی چه موقع یک انسان میخوابه، که رسید به اینجا: آخرین عضو و حسی که هوشیاریش رو از دست میده هنگام خواب کدوم حس و عضو هستش؟

وقت خواب خیلی آروم، یکی یکی حواس شروع میکنند به خوابیدن یعنی سطح هوشیاریشون میاد پایین، فاصلشون خیلی با هم کمه ولی انگار یه فرقایی میکنند. بعضیا زودتر و بعضیا دیرتر به خواب میرن.
بحث که طولانی شد و هرکس از خاطرات تجربی که بدست آورده بود حرف زد، دیگه حوصله ها سر رفت و کسی براش مهم نبود که آخرین عضو بیدار کدومه..
ولی برای من مهم بود که وقتی یکی یکی حواس به خواب میرن، این گوش هستش که بیدار میمونه فقط، و اگر گوش هم هوشیاریش رو از دست داد، دیگه فرد خوابِ خواب...
اگر گوش هم نشنوه...




هنوز هم برای خیلی ها مهم نیست، که آخرین حسشون هم به خواب رفته!

مبتلا
۰۸ آبان ۹۲ ، ۱۳:۳۷ ۰ نظر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
مبتلا
۰۴ آبان ۹۲ ، ۲۳:۰۸

نظر لطف



به ذره گر نظر لطف بوتراب کند
                           به آسمان رود و کار آفتاب کند



هجدهم ذی الحجه الحرام 1434

مبتلا
۰۲ آبان ۹۲ ، ۰۱:۱۸ ۰ نظر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
مبتلا
۰۱ آبان ۹۲ ، ۰۲:۳۴