حوالی ابرهای باران زا

حوالی ابرهای باران زا

گفتـم بـه چـشم کز عقب گلـرخان مـرو
نشنید و رفت... عاقبت از گریه کور شد

۷ مطلب در مرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است


سوخته

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

                             وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

حافظ




جامانده از ماه رمضون

مبتلا
۲۷ مرداد ۹۲ ، ۰۷:۰۰ ۰ نظر

هذا یوم الجمعه 14


راننده گرم صحبت شده بود با پدرم،نشستم عقب و به بیابونای اطراف جاده زل زدم.گوشم به صحبت ها بود. داشت از سخت شدن اوضاع معیشتی مردم  صحبت میکرد .خیلی مشقت متحمل شده بود توی زندگیش،شده بود سخنگوی مردمان رنج کشیده ی این روزها و حسابی درد و دل میکرد. میگفت دیگه امام زمان باید ظهور کنند.همه دوست دارند که آقا ظهور کنند.

یکم که آروم تر شد.بابام شروع کرد محکش زدن، رفت سراغ خط قرمزاش ببینه چند مرده حلاجه. کم کم که صحبت پیش رفت، رسید به جای حساسی که ذهن منو درگیر خودش کرده:

_ میدونید،من مخلص امام زمانم.هر کاری بگن من حاضرم انجام بدم. حاضرم جونمم فداشون کنم.فقط این امیرعلیم رو نمی تونم چیز کنم.یعنی نمیتونم فداش کنم.یعنی امام زمان روی هر چیزی دست بزارن حاضرم بگذرم ازش ولی این پسرم رو نمیتونم.امیر علی رو خدا بعد چند سال...

چقدر تاسفم میخورم. فکر میکردم که چقدر این راننده سست ایمانِ  ولی یکم که گذشت میبینم ما همه اندر خم یک کوچه ایم! درست همینجاست که ما داریم لنگ میزنیم! اگر نتونیم اسماعیل رو قربانی کنیم، امام زمان هم که ظهور کنند ما قدمی از قدم برنداشتیم و درجا میزنیم. امام زمان دقیقا همین اسماعیل رو میخواهند، چه کسی حاضره اسماعیلش رو قربانی کنه؟!؟ پسرش،کارش،خانوداش،خونه اش، سرمایش...؟!!؟ هرکس به یه شکلی گیره. یه جاهایی باید بُرید...




مبتلا
۲۶ مرداد ۹۲ ، ۰۰:۰۹ ۰ نظر

هذا یوم الجمعه 13


بر سر بام بیا، گوشه ی ابرو بنما


روزه گیران جهان منتظر ماه نو اند..



شاید سال بعد نگاهمان به لبهای تو باشد تا به زیرنویس تلویزیون ها...

مبتلا
۱۸ مرداد ۹۲ ، ۰۰:۰۰ ۰ نظر

بسم رب الرفیق




نمیدونم از صدای چی بود که از خواب پریدم. گیج خواب بودم و اصلا یادم نمیومد کجا خوابم برده. یکم که توی رختخواب دراز کشیدم و این طرف و اون طرف شدم تا دوباره خوابم ببره فکر اینکه من ساعت دو و سه خوابیدم و الان حتما سحرِ یا شایدم اذون رو گفته باشند مثل برق سه فاز کل وجودم رو گرفت و برق آسا نشستم سر جام.یه نگاه کردم دور و برم رو دیدم به به! همه خوابند! سریع رفتم داداشا و بابام رو بیدار کردم و گفتم چه نشسته اید که...

بابام مثل فرمانده گردانا، همه اهل خونه رو سریع تو ذهنش به صف کرد و گفت: «کسی نه به ساعت نگاه میکنه! نه چراغا رو روشن میکنه نه از پنجره آسمون رو حق داره ببینه!خیلی آروم همه میریم آشپزخونه و سحری میخوریم!» هیچکس نمیدونس چی بگه؛ بخنده یا بدوه یا... قیافه خوابالود و موهای ژولیده پولیده و صورت پر استرسمون عین شبیخون خورده ها شده بود.

خلاصه بی سرو صدا توی تاریکی کورمال کورمال رفتیم و در یخجال و باز کردم و قابلمه رو آوردم بیرون ـ از اونجایی که استرس و ترس این رو داشتیم که نکنه ما دیر کردیم و اذون رو بخوان بگن،غذا رو گرم نکردیم! ـ گذاشتم روی میز و همه با قاشقاشون جوری به غذا نگاه میکردند که کسی نمیدونست فکر میکرد اینا یه ماهی هست هیچی نخوردند! تا قابلمه رو گذاشتم رو میز، همه با سرعت و هول باورنکردنی قاشقاشون رو کردند توی قابلمه،همین که اومدیم قاشقا رو بذاریم تو دهنمون یک دفعه صدای اذونِ مسجد پرید وسط آشپزخونه: « الله اکبر و الله اکبر...ـ» !!

فقط باید اون صحنه رو عکس میگرفتند! دهنایی که به پهنای یه غار باز شده بود و قاشقایی که جلوشون منتظر اذن ورود بودند و بهتی که چند لحظه همه رو فرا گرفته بود! توی اون تاریکی همینطوری همدیگر رو نگاه کردیم تا اینکه فرمانده (بابا) قاشقش رو گذاشت رو میز و چراغ و روشن کرد و از آشپزخونه رفت بیرون، و لشگر شکست خورده هم به دنبالش...


خاطره ی یکی از دوستان از سحرهای ماه رمضون امسال




این ماه هم با همه خوبی و خاطره ها و شیرینی هاش،از پیشمون رفت

مبتلا
۱۷ مرداد ۹۲ ، ۲۳:۴۵ ۰ نظر
هذا یوم الجمعه 12

این شب ها مرا به آمدنت امید میدهند...


ای دل بشارت میدهم خوش روزگاری می رسد
یا درد و غم طی می شود یا شهریاری می رسد

اندیشه از فردا مکن! طی می شود دوران دی
شب را سحر باشد زپی، آخر بهاری می رسد

ای منتظر غمگین مشو! قدری تحمل بیشتر
گردی به پا شد در افق! گویا سواری می رسد...



به علت قطعی نتم با یک روز تاخیر
مبتلا
۱۲ مرداد ۹۲ ، ۱۹:۱۳ ۰ نظر

حرم آقا امیرالمومنین علی عیله السلام

هر روز می آمد حرم آقا امیرالمومنین؛ به حرم که می رسید، این شعر رو زمزمه میکرد:


گرچه سیه رو شدم غلام تو هستم     خواجه مگر بنده سیاه ندارد... 
*



*. در احوالات مرحوم حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی، معروف به کمپانی رحمة الله علیه




آقاجان امشب حرف دل ماست این بیت..

شب 21 رمضان 1434

مبتلا
۰۷ مرداد ۹۲ ، ۲۱:۲۳ ۰ نظر

ممکن

التماس دعا...


شب 19 ماه رمضان 1434

مبتلا
۰۵ مرداد ۹۲ ، ۱۷:۳۰ ۰ نظر