حوالی ابرهای باران زا

حوالی ابرهای باران زا

گفتـم بـه چـشم کز عقب گلـرخان مـرو
نشنید و رفت... عاقبت از گریه کور شد

عند ذکر الصالحین

جمعه, ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۴۵ ب.ظ

بسم رب الرفیق

میای میشینی توو مجلس، مجلس که تموم میشه. به خودت میگی راستی فلانی که بهم اون حرف نامربوط رو گفته بود رو بیخیالش بشم. حتما عصبانی بوده و یه مشگلی داشته یه دفه یه چیزی از دهنش پریده. نیازی به تلافی و اینا نداره که. اصلا دیدمش هم به روش نمیارم.
رحمت که شاخ و دم نداره؛ همین ینی تنزل الرحمه..

+
حوصله م سر رفته، میگردم توو فایلای صوتیم. برمیخورم به صوت شب ششم محرم. دیر رسیده بودم و سخنرانی رو از دست داده بودم. ترک رو پلی میکنم...


پ.ن
قبلا گفته بودم که قراره برای بچه ها روی این موضوع: «حالت که عوض بشه، فکرت هم عوض میشه» صحبت بشه و درباره ش پست میذارم. الوعده وفا!

پ.ن
عند ذکر الصالحین تنزل الرحمه

۹۷/۰۸/۱۱
مبتلا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی