حوالی ابرهای باران زا

حوالی ابرهای باران زا

گفتـم بـه چـشم کز عقب گلـرخان مـرو
نشنید و رفت... عاقبت از گریه کور شد

سر خود گرم می‌کنم

دوشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۱۴ ب.ظ

بسم رب الرفیق



سر خود گرم می‌کنم چندی‌ست

گاه با روضه، گاه با حافظ

هرکه را دیدم از رفیقان گفت

کربلا می‌روم خداحافظ


+
این پست مال سال پیشه. همین ایام.نوشتمش ولی دستم نرفت رو دکمه انتشار. یه سال منتظر بود تا منتشر بشه. انگار میدونست امسال هم مثل سال گذشته، نویسنده در بی لیاقتی قوطه وره! خدایا شکرت. همین که همین یه ذره ارادت و دوستی اولیای خودت رو هم داریم، شکرت.
به قول شاعر: دل ما با تو چنان است که خود میدانی...


+
فرمود با زبانی دعا کنید که گناه نکرده اید: برام دعا کنید! منم برای شما دعا میکنم. درسته همدیگه رو نمیشناسیم ولی راه دوری که نمیره، شاید گره هامون باز شد.


پ.ن

که تو را دید که در حسرت دیدار تو نیست!

۹۷/۰۸/۰۷
مبتلا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی