حوالی ابرهای باران زا

حوالی ابرهای باران زا

گفتـم بـه چـشم کز عقب گلـرخان مـرو
نشنید و رفت... عاقبت از گریه کور شد

لااقل گدایی را از دست مده (2)

پنجشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۵۰ ب.ظ

بسم رب الرفیق

«...اگر در جواب بفرمایند: مثل تو بنده‌ی مفلسی را لازم نداریم، به نحو تذلّل عرض کن: گدای ره‌نشین سلاطین در عِداد بندگان او نخواهد بود،
و اگر بفرمایند: نافرمانی می‌کنی؛ به طریق خوشی عرض کن هرکس شأنی دارد (از کوزه همان برون تراود که در اوست؛ در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند...)
اگر فرمودند: قهّاریت من پس در کجا ظاهر خواهد شد، به شیرینی عرض کن: در آنجا که با سلطنت جناب اقدست معارضه نماید،
اگر فرمودند بیرونش کنید، به التماس بگو:
نمی‌روم ز دیار شما به کشور دیگر           برون کنیدم از این درْ آیم از درِ دیگر

اگر بفرماید قابلیت استفاضه از من را نداری، جواب عرض کن به دستیاری اولیاء خودت کرامت فرما،
الحاصل اگر رو تُرش نماید، تبسم‌کنان التماس کن، اگر از تو اعراض [کند]، ملتجی شو، بگو با صدای بلند:
به والله و به بالله و به تَالله به حقّ آیۀ نصرٌ مِنَ الله
که مو از دامنُت دست برندیرُم اگر کشته شوم الحکمُ لله
اگر بفرمایید جرأت این حرف‌ها را از کجا به هم بستی؟ عرض کن: حِلم تو اشاره می‌کند،
اگر بفرمایند این زبان‌ها را از کجا یاد گرفتی، بگو:
بلبل از فیض گل آموخت سخن، ورنه نبود              این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
الحاصل گدایی را گفتند ول مکن تا هیچ‌وقت محتاج نباشی، از گدایی خیلی کارها ساخته می‌شود، غرض از مجاهده خود را عاجز دانستن و به معرض گدایی در آوردن است والله العالم.»


شیخ محمد بهاری



شب 23 رمضان 1439

۹۷/۰۳/۱۷
مبتلا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی