حوالی ابرهای باران زا

حوالی ابرهای باران زا

گفتـم بـه چـشم کز عقب گلـرخان مـرو
نشنید و رفت... عاقبت از گریه کور شد

همین بی تو بودن ها

چهارشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۴، ۱۱:۱۰ ب.ظ

بسم رب الرفیق



کاش با همین چشم بستن ها، همین رویاهای کوچیک، همین «تو» هایی که همیشه نقش اولند، همین لحظه های گرم بودنت و همین نسیمی که تا استخوان مرا نیش میزند، همه چیز درست میشد‬؛ ولی انگار همین چشم باز کردن ها، همین کابوس های همیشگی، همین بی تو بودن ها، مرا فلج کرده...‬


پ.ن
15 بهمن 93
در ادامه ی گردگیری پیش نویس ها

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی