حوالی ابرهای باران زا

حوالی ابرهای باران زا

گفتـم بـه چـشم کز عقب گلـرخان مـرو
نشنید و رفت... عاقبت از گریه کور شد

منتقد صریح

يكشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۴، ۰۲:۰۱ ب.ظ

بسم رب الرفیق

ببین پسرم!
ایده های خوبی توی ذهنت هست، اما خیلی گنگ بیانش میکنی. من احساس میکنم بیشتر از اینکه مشکل بیان داشته باشی، خیال میکنی گنگ نگاشتن، خودش نوعی حُسن محسوب میشه.

قدرت قلم، در توان نویسنده در گیج کننده نگاشتن نیست! بلکه قلمی قوی هست که بتونه کاملاً ما فی الضمیر نویسنده رو نمایان کنه.
 این اشکال، به شکل عام توی تمام نوشته هات به چشم میخوره؛ اما کم و زیاد داره و نمی دونم ریشه ش چیه.
قوی ترین خطیب ها، ایضاً نویسنده ها، ایضاً شعراء و حتی ایضاً نقاش ها و تصویرگرها اونهایی هستند که بهتر میتونند منظورشون رو برسونند.
منظور و مراد کسی که میخواد مطلبی رو برسونه، حتی اگر درونش یه حالت معما گونه داره (مثل گنگی های شیرینی که درون بعضی عکسها هست، یا ایهام های درون اشعار و امثال ذلک) نباید اونقدر معنا رو دور و قایم نگه داشته باشه که اصلا نشه بهش دسترسی پیدا کرد.
الفاظ باید به قول فلانی: ...(!) و لیسیده به مراد و مقصود اشاره کنند.{منظور گوینده صاف و پوست کنده بود!}

هذا بیانٌ للناس!
این تعریفیه که خدا از قرآنش داره؛ یعنی قرآن برای همه قابل استفاده است.

جسارت نشه؛ المؤمن مرآة المؤمن؛ گرچه من آینۀ مکدّرم!



پ.ن
کاری به نقد خوبی که کردی ندارم، ازت بخاطر مهم بودن خیلی چیزا برات، ممنونم.
پ.ن.2
منتفد سنّش زیاد نیست! گول "پسرم" ش رو نخورید! :)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی