حوالی ابرهای باران زا

حوالی ابرهای باران زا

گفتـم بـه چـشم کز عقب گلـرخان مـرو
نشنید و رفت... عاقبت از گریه کور شد

لا زمان و لا مکان

دوشنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۴، ۱۲:۴۴ ق.ظ

بسم رب الرفیق


از همون لحظۀ اول که همدیگه رو بغل کردیم و پیشونیش رو بوسیدم، دوست نداشتم ازش جدا بشم.
زیر و رو شده بود، اصلا حال و هوای قبلی رو نداشت. یه تحولی توش رخ داده بود که هر کس از در وارد میشد، توو نگاه اول گرفتارش میشد.
خودش دوست نداشت از حواشی و صدمات حرفی بزنه؛ بهمین خاطر اون اول که هنوز کسی نیومده بود، توو جمع سه چهارتایی از عرفات گفت، از حسی گفت که چند ثانیه ای مکث و فکر کردن هم باعث نشد بتونه بیانش کنه.
اشک توو چشماش جمع شد و از بیابونی حرف زد که به ظاهر نه گنبدی هست نه گلدسته ای نه صحن و حیاط، فقط یه حالی هست که فقط باید اونجا باشی تا بفهمی قضیه از چه قراره. عمق رنجش رو میشد لابه لای کلمه های عاجز و حقیر از بیان احساسش، فهمید؛ از اینکه دیگه باید به چشم یه رویا به همۀ اون لحظات نگاه کنه.
انگار که از بهشت اومده باشه بیرون، خیلی با حسرت حرف میزد. از لطافت و رقیق شدن آدما گفت؛ معتقد بود همۀ آدمای دنیا با هر دین و مذهبی باید این سفر رو تجربه کنن! میگفت اینجا میگن که همه اونجا یه دل و یه دستن ولی باید اونجا باشی تا لمسش کنی، اینکه اونجا خودت رو پایین تر از همه میبینی و هرکی رو میبینی میگی نکنه این آقای ما باشه!

از  « اَینَ کرمک یا کریم» ابوحمزه گفت که روبروی کعبه خونده بودن، رو در رو و بی پرده، بی پرده و رُک. و عکسی نشونم داد که با فاصلۀ نزدیگ از دیوار کعبه گرفته شده بود؛ دیواری که دلم رو برد به انتهای دلتنگیهام...
از همون لحظۀ اول که همدیگه رو بغل کردیم و پیشونیش رو بوسیدم، دوست نداشتم ازش جدا بشم ولی...
+
شب قبل از اومدنش، یکی از رفقاش خواب میبینه که از حج برگشته ـ با وجود بی خبری از زمان بازگشتش ـ با خودش میگه چه خوب، بریم دیدنش. فردا ظهرش دوباره خواب میبینه که اینبار همۀ رفقاشون از حج برگشتن و دور اون جمع شدن.
خودش میگفت حقیقت هم همینه که همۀ رفقا با ما بودن.


پ.ن
حجهم مقبول. ایشالا روزی همه.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی