حوالی ابرهای باران زا

حوالی ابرهای باران زا

گفتـم بـه چـشم کز عقب گلـرخان مـرو
نشنید و رفت... عاقبت از گریه کور شد

هذا یوم الجمعه..(28)

جمعه, ۳ مهر ۱۳۹۴، ۰۲:۰۲ ب.ظ

بسم رب الرفیق



حضرت سلیمان از کنار کوهی میگذشتن؛ به مورچه ای برخوردن که سنگ ریزه هایی رو از کنار کوه بر میداره و میبره کمی اونطرف تر رها میکنه. از مور سوال کردن: چیکار میکنی؟ گفت: عاشق مورچه ای هستم که به من گفته اگر من رو میخوای باید این کوه رو جا به جا کنی!
حضرت تبسمی میکنن و میگن: آخه تو کجا و این کوه کجا؟! در جواب میگه: «یا با یار بودن یا در طریق یار بودن!»

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی